تشنگی زمین،بارش بارن ،فرار از تنهایی،به دنبال حامی و...پای بر پله صعود . عکس همیشه زیباست
فروغ کریمی[ ۰۱ دى ۱۳۸۸ ]
من عاشق ابر و بارونم، اگه حتی جایی که دوست نداشته باشم،ولی بارون و ابر باشه بازم دوسش دارم. پله هاش کثیفه ولی ازش معلومه بارونه قشنگیه! دستت دردنکنه عاااااااااااااالییییییییه
بانویی که زیر باران بلند مانده است./
و بارها به مردی که نامَش را نمیدانست، گفته ست:/
چرا چتر ؟/
چرا فرار؟/
تنها آدمهای آهنی زیر باران زنگ میزنند.../
....
عکس زیبایی ست مثل همیشه ..../
..بغض ابر را که دیده ام بارانی شدم.../
شاد باشی دوست عزیز!
این پله ها سیاهند/این پله ها رنگ شده اند/مثل حرفهای دروغ وشاد/اما سیاهند/کسی بالا نمی رود/همیشه پایین می اییم/پایین آمدن آسانتر است/این پله ها خیس و سیاهند/وچتر ها چه بیهوده باز می شوند/ شاید از روی عادت/از وقتی تورا دیدم لمس باران را دوست دارم/واگر چتری را باز کنم می خواهم خانه هایش کمی باران بخورند/ تو همیشه نگران آسمان بودی/ چیزی نشده/فقط کمی دلش گرفته است/همین که پیراهنم را خیس کند از گریه هایش/خوب می شود/آبی می شود/مهربان می شود/ و باز دوباره میدرخشد
مهتاب[ ۱۰ آذر ۱۳۸۸ ]
رفتم تا آخر دنیا و برگشتم/
هوا خوب بود/
باد هم میوزید/
طوفان شد/
برگشتم وسط دنیا/
باد نمیآمد/
تو میآمدی/
روی ابرها راه میرفتی/
و امروز فرداست که خاک تمام شود و خدا ببارد/
تا آخر دنیا راه زیاد نیست/
فردا راه میافتیم /
عادل رضاپور[ ۱۰ آذر ۱۳۸۸ ]
زیباست ولی کدره، تو عکست عمق میدان رو خیلی خوب نشون دادی حرکت موازی سوژه و شیبی که نگاه رو مکشه به آسمون و خط افق رو نشونمون میده در حقیقت ترکیب بندی رو رعایت کردی ولی روی پله پنچم از پایین روی دیوار یه لکه دیده میشه که نمیدونم از لنزه یا نور افتاد
البته این عکس رو فکر اتفاقی گرفتی وقتی داشتی از اونجا رد میشدی و مثل همیشه دوربینت آماده شکار تا دیدی رو هوا زدیش
تو از زخم عکس میگیری؟
نسیم وار عبور می کنی از سرزمین های دوردست و عطر تمام قصه ها را می ریزی در کوله بار دوربینت تا برسانی مژده رهایی چند پرنده را از قفس /
جهان خلاصه می شود در لنز دوربین تو /
بلندترین قله روزگار نصیبتان و ما به تماشای شمایم /خیلی قشنگ بود البته منظورم منظره رودخونه کارونه/
نه، آقا! ما حرف نمیزنیم. ما که با گفتن رسوانامه خود نمیتوانیم چیزی را عوض کنیم، خفه خون بگیریم بهتر است. اما آقا! در کنار این پلهها هم در یک شب دم کرده شرجی سگی ما...
سلام وسپاس.../
ببینید درباره این تصویر می شود خیلی حرف زد-البته از جنس حرفهای خودمان -اما خب حیف است که این تصویر را توضیح داد و آسمان و ریسمانش را به هم بافت!زاویه به بهترین شکل انتخابتان کرده است و می شود...موفق تر باشید
دلم باران میخواهد.....
تنهایی زیر باران قدم بزنم
و اصلا به این فکر نکنم که آیا آسمان به خاطر من می گریدیا به خاطر ...............
سعادت[ ۰۸ آذر ۱۳۸۸ ]
امین خیلی قشنگه
افسانه باورصاد[ ۰۸ آذر ۱۳۸۸ ]
تا حالا این پلهها رو شمردهاید؟ پلههای کنار پل سفید، وقتی تنهایی ازشون بالا میرین. وقتی تنهایی ازشون پایین میاین.
باران [ ۰۸ آذر ۱۳۸۸ ]
خوابهایت را می بینم / هر شب/ که پشت لبخندهایت اشک می ریزی / گریه هایت / بیدارم می کند / می زنم بیرون / خیابانها را می گردم زیر باران / تا صبح برمی گردم / بالشم هنوز خیس است / دیشب تو جای من خوابیده بودی ؟؟!!/( مهرداد نصرتی )
یه دوست [ ۰۸ آذر ۱۳۸۸ ]
ببار ای آسمان که عقده هایت را در پشت آبروانت پنهان می داری /
ببار که دلم بدجور تنگ است /
تنگ چشمانی که همیشه آمدنم را انتظار می کشیدند/
آن روزها/
روزهای نمناک از عطر تن دوستی ها /
ترنم نگاهت را هرگز بر نمی کشیدی/
چتری برای تو و من /
در کنار آشیانه ای که خاطرات ما آن را خواهد ساخت /
در پرچین آلونکمان بوستانی مملو از گل های تازه ای/
که با تولد سحرگاه و با تبسم هر نسیم شبنم هایشان را بر دفتر زندگی ما می پراکنند /ترسیم می کنیم/
اما حالا که تو نیستی /
تنها /
در خیابان هایی که /
باران خیسشان کرده /
تنها و تنها/
قدم برمی دارم /
و جای دستان تو را بر تنه این چتر خالی گذاشته ام تا شاید روزی با هم در زیر همین چتر قدم های استوار زندگی را برداریم/
تشنگی زمین،بارش بارن ،فرار از تنهایی،به دنبال حامی و...پای بر پله صعود . عکس همیشه زیباست
من عاشق ابر و بارونم، اگه حتی جایی که دوست نداشته باشم،ولی بارون و ابر باشه بازم دوسش دارم. پله هاش کثیفه ولی ازش معلومه بارونه قشنگیه! دستت دردنکنه عاااااااااااااالییییییییه
قشنگه حس خوبی داره
سلام آقای نظری، خیلی قشنگ دراومده ... لب کارون چه ها که نمیکنید ....... مرسی
من این عکسو خیلی دوست دارم نه به خاطر اون زن با چتر به خاطر اون آسمون ابری با پله های کثیف و ترک خورده
سلام ، بعد مدتها دوباره وبلاگتون دیدم جالب بود.........
بانویی که زیر باران بلند مانده است./ و بارها به مردی که نامَش را نمیدانست، گفته ست:/ چرا چتر ؟/ چرا فرار؟/ تنها آدمهای آهنی زیر باران زنگ میزنند.../ .... عکس زیبایی ست مثل همیشه ..../ ..بغض ابر را که دیده ام بارانی شدم.../ شاد باشی دوست عزیز!
این پله ها سیاهند/این پله ها رنگ شده اند/مثل حرفهای دروغ وشاد/اما سیاهند/کسی بالا نمی رود/همیشه پایین می اییم/پایین آمدن آسانتر است/این پله ها خیس و سیاهند/وچتر ها چه بیهوده باز می شوند/ شاید از روی عادت/از وقتی تورا دیدم لمس باران را دوست دارم/واگر چتری را باز کنم می خواهم خانه هایش کمی باران بخورند/ تو همیشه نگران آسمان بودی/ چیزی نشده/فقط کمی دلش گرفته است/همین که پیراهنم را خیس کند از گریه هایش/خوب می شود/آبی می شود/مهربان می شود/ و باز دوباره میدرخشد
رفتم تا آخر دنیا و برگشتم/ هوا خوب بود/ باد هم میوزید/ طوفان شد/ برگشتم وسط دنیا/ باد نمیآمد/ تو میآمدی/ روی ابرها راه میرفتی/ و امروز فرداست که خاک تمام شود و خدا ببارد/ تا آخر دنیا راه زیاد نیست/ فردا راه میافتیم /
زیباست ولی کدره، تو عکست عمق میدان رو خیلی خوب نشون دادی حرکت موازی سوژه و شیبی که نگاه رو مکشه به آسمون و خط افق رو نشونمون میده در حقیقت ترکیب بندی رو رعایت کردی ولی روی پله پنچم از پایین روی دیوار یه لکه دیده میشه که نمیدونم از لنزه یا نور افتاد البته این عکس رو فکر اتفاقی گرفتی وقتی داشتی از اونجا رد میشدی و مثل همیشه دوربینت آماده شکار تا دیدی رو هوا زدیش
تو از زخم عکس میگیری؟ نسیم وار عبور می کنی از سرزمین های دوردست و عطر تمام قصه ها را می ریزی در کوله بار دوربینت تا برسانی مژده رهایی چند پرنده را از قفس / جهان خلاصه می شود در لنز دوربین تو / بلندترین قله روزگار نصیبتان و ما به تماشای شمایم /خیلی قشنگ بود البته منظورم منظره رودخونه کارونه/
عکس زیبایی شده اما بارونش معلوم نیست
قشنگه ولی کثیفیه پله ها خیلی تو ذوق می زنه!
نه، آقا! ما حرف نمیزنیم. ما که با گفتن رسوانامه خود نمیتوانیم چیزی را عوض کنیم، خفه خون بگیریم بهتر است. اما آقا! در کنار این پلهها هم در یک شب دم کرده شرجی سگی ما...
سلام وسپاس.../ ببینید درباره این تصویر می شود خیلی حرف زد-البته از جنس حرفهای خودمان -اما خب حیف است که این تصویر را توضیح داد و آسمان و ریسمانش را به هم بافت!زاویه به بهترین شکل انتخابتان کرده است و می شود...موفق تر باشید
بسیار زیبا ... آفرین
عکس گرافیکی و قشنگی.شاد باشید
کاش نامه را به خط گریه می نوشتم ، "ری را"...
دلم باران میخواهد..... تنهایی زیر باران قدم بزنم و اصلا به این فکر نکنم که آیا آسمان به خاطر من می گریدیا به خاطر ...............
امین خیلی قشنگه
تا حالا این پلهها رو شمردهاید؟ پلههای کنار پل سفید، وقتی تنهایی ازشون بالا میرین. وقتی تنهایی ازشون پایین میاین.
خوابهایت را می بینم / هر شب/ که پشت لبخندهایت اشک می ریزی / گریه هایت / بیدارم می کند / می زنم بیرون / خیابانها را می گردم زیر باران / تا صبح برمی گردم / بالشم هنوز خیس است / دیشب تو جای من خوابیده بودی ؟؟!!/( مهرداد نصرتی )
ببار ای آسمان که عقده هایت را در پشت آبروانت پنهان می داری / ببار که دلم بدجور تنگ است / تنگ چشمانی که همیشه آمدنم را انتظار می کشیدند/ آن روزها/ روزهای نمناک از عطر تن دوستی ها / ترنم نگاهت را هرگز بر نمی کشیدی/
چتری برای تو و من / در کنار آشیانه ای که خاطرات ما آن را خواهد ساخت / در پرچین آلونکمان بوستانی مملو از گل های تازه ای/ که با تولد سحرگاه و با تبسم هر نسیم شبنم هایشان را بر دفتر زندگی ما می پراکنند /ترسیم می کنیم/ اما حالا که تو نیستی / تنها / در خیابان هایی که / باران خیسشان کرده / تنها و تنها/ قدم برمی دارم / و جای دستان تو را بر تنه این چتر خالی گذاشته ام تا شاید روزی با هم در زیر همین چتر قدم های استوار زندگی را برداریم/
چترم را می بندم ...زیر باران اما دوستی انگار به پایان رسیده است...سهراب جایت خالی نیست...
ابرهای غلط انداز!
نمی دانم چرا وقتی باران می بارد شیشه عینکم از تو خیس می شود...