۲۰ آبان ۱۳۸۸ پریزاد خاطره ها
شاهزاده ی رویا هایم بود
دختری که لباس های کهنه و
صورت رنگ پریده و
هراس دائم از دیر رسیدن به خانه
ذره ای از زیبایی اش نمی کاست

پریزاد خواب ها و خاطره هایم بود
دختری که کمتر از پنج کلاس درس خواندنش
ذره ای از فصاحت چشم هاش
به وقت ابراز عشق نمی کاست

دختری که خدمتکار خانه ی کارمندی عالی رتبه
- در شهر کوچک ما بود
و پیش از دومین بهار آشنایی مان
همراه خانواده ی ارباب
- به شهر دیگری کوچ کرد
و شعرهای مرا
در جستجوی کوچکترین نشانه ی از خود
سرگردان کرد

حافظ موسوی
مهرناز [ ۲۱ آذر ۱۳۸۸ ]

سلام فقط خواستم بگویم من ازاین عکس میترسم فکرمیکنم این گلدونایه روزی پایین میافتند


ترکاشوند [ ۰۳ آذر ۱۳۸۸ ]

عالی بود ولی اونجا کجاست؟


علیاری [ ۲۷ آبان ۱۳۸۸ ]

من بیننده از دیدن این عکس خیلی لذت بردم شما که عکاسش هستین چقد حال کردین؟؟


افسانه باورصاد [ ۲۳ آبان ۱۳۸۸ ]

اگر بریم داخل برامون چای می‌ریزه.


حسین ذبیح نیا [ ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام خسته نباشید، زیباست عکسی پر از زندگی


ماه و نخل [ ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ]

خوب نگاه کن/ دست‌هایم را/ میان سادگی/ همین گلدان‌ها/ کاشته‌ام/ می‌شنوی/ حرف‌های واضح و آرام چشم این پنجره‌ها را؟/ چقدر آبی‌اند/ وقتی که از زندگی حرف می‌زنند/ باز عریان شده بی‌ریایی‌ام / مقابل چشمان/ گاه بازیگوشت.


حدیث [ ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ]

‫ساده اما پر از زیبایی رویا گونه، عکس تو مثل شاهزاده رویاهای شاعر...


آرش [ ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ]

آفرین... این عکسو ، توو همون سفری که با هم رفتیم گرفتی؟


Z.J.A [ ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ]

وااااایییی... آقای نظری چه عکسی... چه عکسی! کلی ذوق کردم! دقت کردین گلها توی قوطی‌های حلبی چقدر قشنگتر از گلدونای هزاررنگه؟ چقدر آدمو هوایی می‌کنه این عکس... سفر، طبیعت، روستا، سادگی، زیبایی، ژرفا. راستی اینجا کجاست؟


امیرکردونی [ ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ]

او در خانه ای زندگی می کند که پنجره هایش آبی، گلهایش قرمز و درختانش سبز است !


جلیل...! [ ۲۱ آبان ۱۳۸۸ ]

گلدان‌ها. گدان‌های روشن. گلدان‌های خاطره. گلدان‌های رابطه. گلدان‌هایی که هزار آه را تاب آورده‌اند... و نشای هزار نهال دلواپسی در لحظه. کاش نامه را به خط گریه می‌نوشتم ری را!


سیده زبیده حسینی [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام دوست عزیز! عکس فوق العاده ایست. در عین سادگی زیباست.. و جذاب ... و از شعر دلنشینی که انتخاب کرده اید ممنون . لذت وافر بردم . موفق باشی .


شاگرد ناخلف [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام استاد؛ سعی میکنم تمامی عکس هایت برای یادگاری ذخیره کنم تا روزی به بالم که این عکس های استاد من هستند . خیلی مخلصیم


هادی جعفرزاده [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام امین، عکس قشنگه ولی.............. بعد به خودت میگم!!!!!


محمد امین صالحی نژاد [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

آب از دیار دریا،/ با مهر مادرانه،/ آهنگ خاک می کرد !/ برگرد خاک میگشت/ گرد ملال او را/ از چهره پاک می کرد،/ از خاکیان، ندانم ساحل به او چه می گفت/ کان موج ناز پرورد،/ سر را به سنگ می زد/ خود را هلاک می کرد !


صندوقچه [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

چقدر این عکس دلنشین است، قبل از اینکه شعر را بخوانم فقط حس شادی داشت اما حالا کمی هم حس دلتنگی را می توان حس کرد.


شاگرد [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام، قریحم امروز خشک شده تراوشش نمیاد!!! پس تا عکس بعدی که ببینم حوصله نظر دادن دارم یا نه.


باران [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

این همه زیبایی در یک کادر ... برای این عکست فقط میتونم بگم : آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری ...


امیر خان زاده [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

اگر به چشمان پریزاد خاطره هایم/ عشق همچو شبنمهای نورسیده به باغ آشنایی/ خودنمایی می کرد / هرگزم مجال آن نبود که بعد رفتنش لحظه ای در خیال خویش بیارامم/ دانه های دوستی را به زمینی که فکر می کردم تنها باغبانش خواهم بود هدیه می کردم / غافل از این که روزی این باغ ، باغبان دیگری اختیار خواهد کرد/ نمی دانم شاید توان ماندن و صبوری اش نبود/ اما ای کاش عشق را همانگونه که از زلالی اشک چشمانش هماره می یافتم / تنها یک بار / در نگاه های خسته از لحظه های بی پناهی ام در می یافت/


سمیرا [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

عالی بود...رنگ‌ها.....گل‌ها......آبی‌ها......ودختر قصه‌ی تو


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
136186