ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم...
دیگر از جان ما چه می خواهی؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم.
"محمدعلی بهمنی"
135595
مسئولیت محتوای این فتوبلاگ، بر عهده نویسنده و صاحب آن است و استفاده از مطالب و عکسها، در نشریات چاپی و اینترنتی ممنوع است.
درد سراپای وجودم رو گرفت... نه به خاطر کالبد سرد و بیجون اونی که افقی شده از بیتفاوتی اونی که هنوز عمودیه!
تو می میری../ تو می میری و کسی دست تو رو نمی گیره../ تو می میری چون کت شلوار نداری ../ تو می میری و حتی آب هم بیشتر از نگاه مرد از اینکه تنی به تن تو بده اکراه داره ../ تو می میری چون نخواستی زنده بمونی ../ تو می میری چون نذاشتن زنده بمونی../ تو../ . . ولی چرا من زندم؟
خونی میان دستانم مانده....یخ زده خشک شده در پستوی نگاهش مرگ پر سه می زد اما گویی چیزی ، حسی ...می گفت هنوز نفسی جریان دارد... ولی ...شاید ...اما...همینک مرگ نزدیک است --- -- ثبت فوق العاده است نضاد عالی ای جریان داره توی عکس بر خلاف نظر دیگر دوستان از خشانت عکاس زیبایی هنری اصی توی عکس موج می زنه به قول جناب ریحانی: " مثل یه تئاتر زنده میمونه "
بگویید که بر گورم بنویسید زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت ... طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد .در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت . و خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن.
آب، ای روشنی ای زلال/ مرا پس نزن/بشور دلم را از سراب
فکر کنم بهتره سر زدن به این فتوبلاگ رو ممنوع کنم واسه خودم! اول عکس اون پرنده های دم تیغ رو گذاشتید، بعد چند تا عکس پروانه ای، حالا هم این عکس وحشتناک رو! میشه خواهش کنم قبل از اینکه عکس بعدی رو بذارید یه کم ما رو آماده کنید آقای نظری؟!
من هم باا ابراهیمی موافقم
I can't believe that it becomes that easy to observe a dead person like that. It is interesting because it seems this body has been there for a while and yet there is no ambulance or police around!! really unique spot, this has a lot to say
اینهم آخر و عاقبت معتاد
دستهای سفید - پاهای خشکیده و خون یخ کرده یک جسد، نگاه خونسرد و کاوشگر یک افسر آگاهی، دل سنگی یک عکاس، از نظاره گری بر یک مرده چه می جویی؟
خدایا ! چگونه زیستن را به من بیاموز؛من خود چگونه مردن را خواهم آموخت؟! سلام و سپاس... اگر این جنتلمن کت شلواری ِ نظاره گر ،روح این لاشه ی گل آلود باشد... ! با این تصور زیبایی عکس چندین برابر می شود .هر چند این از آن دست زیبایی هایی است که حال آدم را به هم می زند! تکه سنگی که در طلایی ترین نقطه قرار گرفته خیلی به توازن کادر کمک کرده و به ارتباط خشکی و آب در این تصویر.موفق تر باشید!
ما ایرانیا از همه چیز کوه می سازیم . مگه همهی معتادایی که تو خرابه ها از خماری بدبختی مثل این مرد افتادن مردن ؟ نگاه مرد ایستاده نگاهی از سر حسرت و افسوسه ، نه یه نگاه به جنازه . عکس مفهوم دیگه ای داره . مفهومی خیلی جدا از نگاه یه زنده به یه مرده . توی عکس دختر بچه ای که روی بلندی بود هم همین طور بود . دختر بچه آروم وایساده بود و نگاه می کرد ، نه فیگور پرش داشت ، نه مفهوم خود کشی ، فقط داشت با کنجکاوی کودکانه نگاه می کرد ... تو نظرا تراژدی ساختن ...
تلخ بود ، بی نهایت تلخ بود . دارم به این فکر می کنم که کسی که اینجوری زندگیش تموم می شه چی از زندگی فهمیده؟؟چه دلخوشی می تونسته تو زندگیش داشته باشه؟؟ شعر زیبایی انتخاب کردید .
این مرد واقعا مرده؟ خودت یه مروری کن عکساتو ،فک می کردی یه روزی راحت وایسی بالا سر یه مرده و کادر دوربینت رو با تامل تنظیم کنی تا فقط یه عکس هنری ازش بگیری، شاید اگر همون عکاس تازه کار عاشق بودی، قبل از عکس گرفتن بهش نزدیک می شدی و کمکش می کردی، جالبه اول از یک مشت گنجشک قربانیی در دستان یک مرد شروع شده ، بعد به یک انسان قربانی رسیده، داری خشن میشی هان . شدیدا منتظر عکس بعدی هستم مرده .
من بود ِ نابودم../ در این سراچهی سرنگون ِ سر بهراه../ بر حاشیهی سکوت برهگان../ من بود نابودم ... ...
مثل یه تئاتر زنده میمونه...عالیه
دیگر از من چه میخواهی ای من /من که از تو دور بودم،خفته بودم/تو باز هم ناگاه آمدی/بازهم تمام اندیشه ام را در گریزی نا فرجام بر باد دادی/تو ای نانجیب زاده زمان/من از تو دور بودم/ای تمام حرف های ناتمام من تورا نخواهم بخشید/آمدی اما روزی خواهی رفت/بی آنکه حتی لحظه ای در یاد کسی باشی
خفته است آرام و بی صدا ../ آزارش دیگر به موری هم نمی رسد ../ گذشته است چند دهه ای از عمر../ سخت و زیبا../ زشت و سهل ../ دیگر گذشته است و برگشتی نیست ../ بار دیگر می رود تا حیاتی نو تجربه کند ../ اما باری به دوش دارد../ این که آرمیده است روی بستری از جنس خویش ../ به بدرقه اش آیا کسی آمده است؟ کسی می شکند سکوت این خفته بر خواب../ من و تو هم می رویم و این دیار ناباقی را به دیگر کسانمان وا می سپاریم ../ اما ای تو ../ تویی که مثل من و ماها ../ کسی را خبر از حالت نیست ../ بعد رفتنت آیا ../ کسی به نظاره راهت می نشیند؟
خدا رفتگان همه رو بیامرزه
حالمان بد نیست غم کم می خوریم../ کم که نه هر روز کم کم میخوریم../ آب میخواهم سرابم میدهند../ عشق می ورزم عذابم میدهند../ خود نمیدانم کجا رفتم به خواب../ از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟ خنجری بر قلب بیمارم زدند../ بیگناهی بودم و دارم زدند ../ در میان خلق سردرگم شدم../ عاقبت آلوده مردم شدم../ بعد ازین با بیکسی خو میکنم../ هرچه در دل داشتم رو میکنم../ چند روزی است که حالم دیدنیست../ حال من از این و آن پرسیدنیست../ گاه بر روی زمین زل میزنم../ گاه بر حافظ تفائل میزنم../ حافظ دیوانه فالم را گرفت../ یک غزل آمی که حالم را گرفت../ ما زیاران چشم یاری داشتیم ../ خود غلط بود آنچه میپنداشتیم../